لقیه

لغت نامه دهخدا

( لقیة ) لقیة. [ ل ُق ْ ی َ ] ( ع مص ) لِقی. لقاء. دیدار کردن. ( منتهی الارب ). دیدار. یک بار دیدن. ملاقات:
جز یکی لُقْیه که اوّل از قضا
بر وی افتاد و شد اورا دلربا.مولوی.جوحی آمد قاضیش نشناخت زود
کو به وقت لقیه در صندوق بود.مولوی.|| کارزار کردن. ( دهار ).

فرهنگ معین

(لُ یَ یا یِ ) [ ع. لقیة ] (مص م. ) ۱ - یک بار دیدن. ۲ - د یدار کردن، ملاقات کردن.
(لُ یَ ) [ ع. ] (مص ل. ) دیدن، دیدار کردن.

فرهنگ عمید

۱. دیدن، دیدار کردن.
۲. استقبال کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- یک بار دیدن. ۲- دیدار کردن ملاقات: جز یکی لقیه که اول از قضا بر وی افتاد و شد او را دلربا... ( مثنوی لغ. )
ماده لزجی که از چشم خارج شود. پیخ. لقائ. دیدار کردن

ویکی واژه

دیدن، دیدار کردن.
لقیة
یک بار دیدن.
د یدار کردن، ملاقات کردن.

جمله سازی با لقیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ قرأ اهل المدینة و البصرة: یخرج بضم الیاء و فتح الراء و قرأ الآخرون بفتح الیاء و ضم الراء، و اللؤلؤ اسم لکبار الدر، وَ الْمَرْجانُ صغار اللؤلؤ. و قیل المرجان هو البسّد و هو خزر حمر، یقال یلقیه الجن فی البحر.

💡 «تمور» ای تتحرّک و تدور. و ذلک انّ اللَّه یحرّک الارض عند الخسف بهم حتّی یلقیهم الی اسفل و الارض تعلو علیهم و تمور فوقهم، تقول: مار یمور اذا جاء و ذهب.

💡 و مسلمان چون بر برادر مسلمان رسد هر گه که رسد، چندانک رسد، سلام باز نگیرد که مصطفی ع گفت: «اذا لقی احدکم اخاه فلیسلّم علیه فان حالت بینهما شجرة او جدار او حجر ثم لقیه فلیسلّم علیه.»

💡 قال قال رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلم: «النذر لا یأتی ابن آدم بشی‌ء الّا ما قدر له، و لکن یلقیه النذر القدر، فلیستخرج به من البخیل»

💡 و فی روایة ابن عمر. قال قال رسول اللَّه (ص): «من لقی اللَّه عزّ و جلّ لا یشرک به شیئا دخل الجنّة و لم تضرّه معه خطیئة، کما لو لقیه یشرک به شیئا دخل النّار و لم تنفعه حسنة».

💡 چون در میانه سببِ عداوتی سابق نیست و مشرعِ صحبت که هنوز لقیهٔ اوّل‌ست‌، به شایبهٔ ضرری لاحق مکدّر نی، موجبِ این قصد و آزار چیست؟ راسو گفت:

چارتخم یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
بحرود یعنی چه؟
بحرود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز