لرزاندن

لغت نامه دهخدا

لرزاندن. [ ل َ دَ ] ( مص ) مرتعش کردن. به رعشه درآوردن. به لرزه درآوردن. به تزلزل آوردن. به لرزش درآوردن. لرزانیدن:
بانگ او کوه بلرزاند چون شیهه شیر
سم او سنگ بدراند چون نیش گراز.منوچهری.

فرهنگ معین

(لَ دَ ) (مص م. ) به لرزه درآوردن.

فرهنگ عمید

به لرزه درآوردن، تکان دادن.

فرهنگ فارسی

بلرزه در آوردن، تکان دادن، تکان دهنده، بلرز آمدن
( مصدر ) بلرزه در آوردن بلرزش واداشتن برعشه در آوردن.

ویکی واژه

vibrare
به لرزه درآوردن.

جمله سازی با لرزاندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون زمین آرامش عالم به من پیوسته است کوهها را می کند بی سنگ، لرزاندن مرا

توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
جوز یعنی چه؟
جوز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز