لرزان

لرزان

واژه «لرزان» یک صفت در زبان فارسی است که برای توصیف حالتی به کار می‌رود که در آن حرکت‌های نامنظم، سریع و غیرارادی در یک جسم یا بدن دیده می‌شود. این واژه از مصدر «لرزیدن» گرفته شده و نشان‌دهنده وضعیتی است که در آن تعادل یا ثبات کامل وجود ندارد و همراه با تکان‌های پی‌درپی است. «لرزان» می‌تواند هم برای حالت جسمی انسان یا حیوان به کار رود و هم برای اشیایی که تحت تأثیر نیروهایی مانند باد، سرما یا ترس دچار حرکت ناپایدار می‌شوند. در کاربرد جسمانی، این واژه معمولاً به بدن انسان در شرایطی مانند سرما، اضطراب، ترس یا ضعف اشاره دارد که باعث می‌شود عضلات به صورت کنترل‌نشده واکنش نشان دهند. در معنای استعاری، این کلمه می‌تواند برای توصیف وضعیت‌های غیرمطمئن، ناپایدار یا در معرض خطر نیز استفاده شود، مانند لرزان بودن یک موقعیت یا تصمیم. این صفت در ادبیات فارسی برای ایجاد تصویرهای حسی و القای حالت اضطراب، ضعف یا شکنندگی بسیار به کار می‌رود. همچنین ممکن است برای بیان نازکی و ناپایداری اشیای ظریف یا سبک که به راحتی حرکت می‌کنند، استفاده شود. از نظر معنایی، «لرزان» بیانگر فقدان ثبات کامل و وجود نوعی حرکت مداوم و غیرارادی است که از درون یا بیرون بر جسم یا حالت اثر می‌گذارد. این واژه در گفتار روزمره نیز برای توصیف حالت‌های احساسی مانند ترس یا هیجان شدید که با لرزش بدن همراه است کاربرد دارد.

لغت نامه دهخدا

لرزان. [ ل َ ] ( نف، ق ) نعت فاعلی از لرزیدن. لرزنده. در حال لرزیدن. مرتجف. متزلزل. مرتعد. مرتعش.مترجرج. رجراج. رَجراجة. ( منتهی الارب ):
بالا چون سرو نورسیده بهاری
کوهی لرزان میان ساق و میان بر
صبر نماندم چو این بدیدم گفتم
خه که جز از مسکه خود ندادت مادر.منجیک.به بند اندرآمد سر و گردنش
به خاک اندرافکند لرزان تنش.فردوسی.یکی مشت زد بر سر و گردنش
بخاک اندرافتاد لرزان تنش.فردوسی.چو برداشت پرده ز در هیربد
سیاوش همی بود لرزان ز بد.فردوسی.چو خشم آورد کوه ریزان شود
سپهر از بر خاک لرزان شود.فردوسی.بشد موبد و پیش او دخت شاه
همی رفت لرزان و دل پرگناه.فردوسی.خروشید [کاوه ] و برجست لرزان ز جای
بدرید و بسپرد محضر بپای.فردوسی.یکی بانگ برزد بخواب اندرون
که لرزان شد آن خانه صدستون.فردوسی.دو پاکیزه ازخانه جمشید
برون آوریدند لرزان چو بید.فردوسی.تن پهلوان گشت لرزان چو بید
شد از جان کیخسرو او ناامید.فردوسی.تنش گشت لرزان و رخساره زرد
همی رفت گریان و دل پر ز درد.فردوسی.شد آن پادشازاده لرزان ز بیم
هم اندر زمان شد دلش بر دو نیم.فردوسی.بفرمود تا بسته را پیش اوی
ببردند لرزان و پر آب روی.فردوسی.چو زو این شنیدند لرزان شدند
ز اندیشه بر خویش پیچان شدند.فردوسی.بسی چاره جست و ندید اندر آن
همی بود پیچان و لرزان بجان.فردوسی.تنش گشت لرزان و رخ لاجورد
پر از خون جگر لب پر ازباد سرد.فردوسی.سر نره دیوان چو دیو سپید
کزو کوه لرزان بود همچو بید.فردوسی.گاه چون برگ رزان اندر خزان لرزان شود
گاه چون باغ بهاری پر گل و پر بر شود.فرخی.و یا همچنان کشتی مارسار
که لرزان بود مانده اندر سنار.عنصری.بشکنی بر خویشتن تا نرخ عنبر بشکنی
خویشتن لرزان کنی تا نرخ مشک ارزان کنی.عنصری.من که آلتونتاشم اینک بفرمان عالی میروم سخت غمناک و لرزانم بدین دولت بزرگ. ( تاریخ بیهقی ص 81 ).

فرهنگ معین

(لَ ) (ق. ) لرزنده، در حال لرزیدن.

فرهنگ عمید

۱. لرزنده.
۲. (قید ) درحال لرزیدن، لرزلرزان: یکی مشت زد نیز بر گردنش / کزآن مشت برگشت لرزان تنش (فردوسی: ۱/۳۳۶ حاشیه ).

فرهنگ فارسی

لرزیدن
( صفت ) لرزنده در حال لرزیدن جنبان مرتعش: باوجود هر گونه خوف و بیم از تقصیرات خویش با تنی لرزان و دلی ریش روی امید بار دوی گیهان پوی نهاد. یا ترسان و لرزان. با ترس و لرز توام با ترس ولرز.

ویکی واژه

لرزنده، در حال لرزیدن.

جمله سازی با لرزان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جستم ز جا، گشادمش از شوق در؛ ولی لرزان ز اضطراب دل و، از خمار دست!

💡 دوش چون نیلوفر از غم پیچ و تابی داشتم هر نفس چون شمع لرزان اضطرابی داشتم

💡 در چراغ خانه ام می کرد روغن کار آب باد صرصر بود لرزان از پر پروانه ام

💡 تو مرا اسیر خویش ساختی، بگذار چنین نحیف و لرزان پیش تو بمانم

💡 شمع مجلس ایستاده زرد و لرزان و نزار آتشی بر سر دویده آمده خوش خوش به جوش

شلکبانات یعنی چه؟
شلکبانات یعنی چه؟
صورت یعنی چه؟
صورت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز