لامحاله

واژه لامحالَة ترکیبی از «لا» و «محال» در زبان عربی است و به معنای چاره‌ناپذیری و اجتناب‌ناپذیری چیزی به‌کار می‌رود. به عبارت دیگر، وقتی گفته می‌شود «لامحالَة»، منظور این است که چیزی حتماً رخ خواهد داد و هیچ راه فراری وجود ندارد. این واژه در متون فارسی و عربی برای بیان قطعیت وقوع یک حادثه یا حقیقت نیز به کار رفته است. مثال کاربردی: «لامحالَة روزی انسان مرگ را تجربه خواهد کرد» یعنی مرگ چاره‌ناپذیر و قطعی است. در متون فلسفی و دینی نیز، این عبارت گاهی برای اشاره به حتمیت قضای الهی و قوانین جهان استفاده می‌شود. این اصطلاح هم در نوشتارهای رسمی و هم در متون ادبی برای تأکید بر اجتناب‌ناپذیری امور کاربرد دارد. لامحالَة معمولاً بار معنایی شدید و قطعی دارد و با عباراتی مانند «حتماً»، «به ناچار» و «قطعی» هم‌معنی است. در مجموع، لامحالَة واژه‌ای است که بیانگر اجتناب‌ناپذیری و یقین وقوع چیزی در هر زمینه‌ای است.

لغت نامه دهخدا

لامحاله. [ م َ ل َ ] ( ع ق مرکب ) به معنی نه تدبیر و چاره. ناچار. ناچاره. بناچار. لاجرم.ناگزیر. لابداً. لابُد. ( مجدالدین ). هرآینه. باری. ( در تداول عامه ) اقلا. صاحب غیاث اللغات آرد: معنی این لفظ این است که نیست بازگردیدن و در اصل چنین است: «لامحالة من هذاالامر»؛ یعنی نیست بازگردیدن از این کار.پس خلاصه معنی لامحاله بالضرور است. ( از ترجمه مشکوة شریف ). و کسانی که میم را مضموم خوانند و در آخر هاء را ضمیر دانند غلط [ رفته اند ] و در سراج و منتخب نوشته که محاله بفتح میم به معنی چاره و گزیر و لامحاله به معنی ناچار و ناگزیر بود. - انتهی:
تا کی از این گنده پیر شیر توان خورد
سرد بودلامحاله هر چه بود سرد.منوچهری.گر بخرّم هیچکس را از گزاف
همچو ایشان لامحاله من خرم.ناصرخسرو.که جوهری ز عرض لامحاله خالی نیست
جز این نباشد دل برگمار و ژرف گمار.ناصرخسرو.و شراب صرف پیران را و خداوندان فالج... را سودمند بود و لاغر و محرور را زیان دارد لامحاله. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
چون گل بر دیوار زنی اگر درنگیرد نقش آن لامحاله بماند. ( مرزبان نامه ).

فرهنگ معین

(مَ لِ ) [ ع. لامحالة ] (ق مر. ) ناچار، ناگزیر.

فرهنگ عمید

ناچار، ناگزیر.

فرهنگ فارسی

نه تدبیر و چاره ناچار

جمله سازی با لامحاله

💡 گفت: مال من رضای خدای تعالی است و بی نیازی است از خلق و لامحاله هر که به حق راضی بود از خلق مستغنی بود.

💡 گر بخرم هیچ کس را بر گزاف همچو ایشان لامحاله من خرم

💡 بدین گفتار سلیمان صلی اللّه علیه بر وی متغیر نشد و انکار نکرد، و وی را مستحیل نیامد و این به هیچ حال معجزه نبود؛ از آن که آصف پیغمبر نبود، لامحاله باید که کرامت باشد و اگر معجزه بودی اظهار آن بر دست سلیمان علیه السّلام بایستی.

💡 حالیا لامحاله زود نه دیر متبدّل کند یگانۀ دور

💡 تصوّف حقیقتی است که وی را رسم نیست، و آن‌چه رسم است نصیب خلق باشد اندر معاملات، و حقیقت خاصهٔ حق بود. چون تصوّف از خلق اعراض کردن بود، لامحاله مر او را رسم نبود.