قیصران

لغت نامه دهخدا

قیصران. [ ق َ / ق ِ ص َ ] ( اِ ) نام پرده ای است از موسیقی. ( برهان ) ( آنندراج ):
به جوش اندرون دیگ بهمنجنه
به گوش اندرون بهمن و قیصران.منوچهری ( از حاشیه برهان چ معین ).

فرهنگ معین

( ~. ) [ معر - فا. ] (اِ. ) پرده ای است از موسیقی قدیم.

فرهنگ عمید

از الحان قدیم ایرانی: به جوش اندرون دیگ بهمنجنه / به گوش اندرون بهمن و قیصران (منوچهری: ۷۵ ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) پرده ایست از موسیقی قدیم: بجوش اندرون دیگ بهمنجه بگوش اندرون بهمن و قیصران.

ویکی واژه

معرب
پرده‌ای است از موسیقی قدیم.

جمله سازی با قیصران

💡 یکی مرد بود از نژاد سران هم از تخمهٔ نامور قیصران

💡 آنکو گدای درگه او را ز کبریا بر قیصران قصر فلک زیبد افتخار

💡 قیصران هفت قصر لاژوردی روز و شب نوبت دین نبی در دیر مینا می زنند

💡 ور نهی روی سوی کشور روم قیصران را بیاوری ز قصور

💡 غلغلی افتاده از وی در جهان قیصران عصر را نبود چنان

💡 بروی کسروان نور سجود خاک درگاهش به پشت قیصران خط نشان چوب دربانش