لغت نامه دهخدا
قطاس. [ ق ُ ] ( معرب،اِ ) گاوی است بحری که دم او را بر گردن اسبان و بر سرهای علم بندند، و بعضی گویند گاوی است که در کوههای خطا میباشد. ( برهان ).
قطاس. [ ق ُ ] ( معرب،اِ ) گاوی است بحری که دم او را بر گردن اسبان و بر سرهای علم بندند، و بعضی گویند گاوی است که در کوههای خطا میباشد. ( برهان ).
(قُ ) [ معر - یو. ] (اِ. ) نام عام برای هر یک از پستانداران دریازی از راستة آب بازان.
= غژغاو
( اسم ) نام عام برای هر یک از پستانداران دریازی از راسته آب بازان توضیح کلمات قطیس قاطوس غاطوس قطا نیز به عنوان مرادف قطاس به کار رفته اند.
نام عام برای هر یک از پستانداران دریازی از راستة آب بازان.
💡 تا شهسوار چرخ قطاس از شعاع مهر خواهد بگردن فرس سبز رنگ کرد
💡 به گردون مراین هفت وارونه طاس سمند سرافراز او را قطاس
💡 جاه ترا سپهر سمندی بود که هست از آفتاب شعشعه در گردنش قطاس
💡 آشفته سر به زلف سخن شانه کش شدم آوبختم کمیت قلم را به بر قطاس
💡 این لاجورد قبه که شد نامش آسمان بر توسن کمینه غلامت یکی قطاس
💡 سر و ریش گلگون ز بهر اساس ببستند بر زین چو زنگ قطاس