قروت. [ ق ُ ]( ع مص ) بر یکدیگر خشک گردیدن خون یا سبز شدن آن در زیر پوست از آسیب ضرب. ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). فرومردن خون در زخم. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). گویند: قرت الدم قروتاً. ( منتهی الارب ).
قروت. [ ق ُ ] ( ترکی، اِ ) چیزی است که دوغ را جوش دهند تا بسته شود، باز به دست بر هم زنند ترش تر گردد و به خورد یوز دهند دفع صفرای وی کند، و به فارسی پلینوی. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). و قراقروت پینوی سیاه را گویند. ( آنندراج ):
این چرخ پلنگ خوی من رو نکند
یوزی است که با قروت من خو نکند
پیراهن یوسفم سراپا لیکن
گر پیش زلیخا فکنی بو نکند.مسیح کاشی ( از آنندراج ) ( از بهار عجم ).- قره قروت؛ کشک سیاه.
قروة. [ ق َرْ وَ ] ( ع مص ) فراخ و کلان گردیدن پوست خایه از باد یا از آب یا از فرودآمدن روده ها. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). قر شدن. رجوع به قرو شود.
(قُ ) [ تر. ] (اِ. ) چیزی است که از دوغ به دست آید و آن چنین است که دوغ را جوش دهند تا بسته شود، باز به دست بر هم زنند تا ترش تر گردد.
کشک، پینو، رخبین.
کلمه ترکی، کشک، پینو، رخبین، درترکی قوروت گویند
( اسم ) چیزی است که از دوغ بدست آید و آن چنین است که دوغ را جوش دهند تا بسته شود باز بدست بر هم زنند تا ترشتر گردد پینو.
بر یکدیگر خشک گردیدن خون یا سبز شدن آن در زیر پوست از آسیب ضرب.
چیزی است که از دوغ به دست آید و آن چنین است که دوغ را جوش دهند تا بسته شود، باز به دست بر هم زنند تا ترش تر گردد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو پر از باد کرده پشم بروت که کی آرد شبان پنیر و قروت؟
💡 است در کابل درمهمانی ها حتما آشک را آماده میکنند، آشَک نوعی غذا محلی است که با استفاده از خمیر گندم و گندنه (تره) تهیه میشود. آشک را با سس قروت، سیر و نعناع یا سس ماست روکش میکنند.
💡 أوقروت (به عربی: أوقروت) یک شهرداریهای الجزایر در الجزایر است که در ناحیه أوقروت واقع شدهاست.
💡 آش قرهقروت یکی از غذاهای سنتی آشتیان است که به شیوه خاص این شهر پخت میشود و در آن از لبو، نخود سیاه، قرهقوروت و گردو استفاده میشود. اولین دوره جشنواره محلی آش قرهقوروت در در ۹۸ در آشتیان برگزار شد. هدف از این جشنواره معرفی این غذای سنتی آشتیان است.