لغت نامه دهخدا
قانص. [ ن ِ ] ( ع ص ) نخجیرگیر. ( مهذب الاسماء ) ( ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی ). شکاری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شکارچی. صیاد. ( ناظم الاطباء ). ج، قناص. ( مهذب الاسماء ).
قانص. [ ن ِ ] ( ع ص ) نخجیرگیر. ( مهذب الاسماء ) ( ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی ). شکاری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شکارچی. صیاد. ( ناظم الاطباء ). ج، قناص. ( مهذب الاسماء ).
شکارچی، نخجیرگیر، صیاد.
نخجیر گیر شکاری
شکارچی، صیاد.
💡 آقانصرالله معاون التجار از سیاستمداران ایرانی بود، که در دوره نخست بعنوان نماینده کرمان در مجلس شورای ملی حضور داشت.
💡 افغان ز دور چرخ که آقانصیر را آخر مقام خانه تاریک گور شد
💡 فتنه گرگی شده هم دغل و مکر او دام وی از وی کند قانص عیار من
💡 مشتاق گفت از پی تاریخ رحلتش آقانصیر داخل دارالسرور شد