قافله کش

لغت نامه دهخدا

قافله کش. [ ف ِ ل َ / ل ِک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) آنکه قافله را راهنمائی کند.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه قافله را راهنمایی کند.

جمله سازی با قافله کش

💡 شب است و راه به واماندگان قافله گم برون کند مگر آن مه سری ز محمل خویش

💡 فرمود: الان، تو را به قافله مى رسانم. سوار الاغى شد و فرمود: پشت سر من سوارالاغ شو! من هم سوار شدم و افسار اسبم را در دست گرفتم ولى اسب حركت نكرد:، افساراسب را به دست گرفت و اسب حركت كرد.

💡 70 - و هنگامى كه بارهاى آنها را بست ظرف آبخورى ملك را در بار برادرش قرار دادسپس كسى صدا زد اى اهل قافله شما سارق هستيد!

💡 آنکه زد طعنه ی بیهوشیم از دیدن او چشم او، راهزن قافله ی هوشش باد

💡 همين كه مقدارى از راه را پيموديم و نزديك شهر دسكرة الملك رسيديم، متوجّه شديم كهيك نفر سوار به سمت ما در حركت مى باشد، هنگامى كه نزديك قافله ما آمد به ما خطابنمود و اظهار داشت: من براى شما دو نفر، پيامى آورده ام.

💡 پامال دو صد قافله خونست درین راه آن دیده که از سایه مژگان گله دارد

هاچ یعنی چه؟
هاچ یعنی چه؟
دراسله یعنی چه؟
دراسله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز