لغت نامه دهخدا
فیس. ( اِ ) تکبر. غرور. افاده. ( فرهنگ فارسی معین ). عجب. کبر. بطر. ( یادداشت مؤلف ). لاف زدن. خودستایی. ( یادداشت دیگر ).
فیس. ( اِ ) کلاه سرخ ترکمانان عثمانی. ( یادداشت مؤلف ).
فیس. ( اِ ) تکبر. غرور. افاده. ( فرهنگ فارسی معین ). عجب. کبر. بطر. ( یادداشت مؤلف ). لاف زدن. خودستایی. ( یادداشت دیگر ).
فیس. ( اِ ) کلاه سرخ ترکمانان عثمانی. ( یادداشت مؤلف ).
(اِ. ) (عا. ) تکبر، غرور.
۱. ناز.
۲. غرور، تکبر، افاده.
( اسم ) تکبر غرور.
کلاخ سرخ ترکمانان عثمانی
فیس ( به ایتالیایی: Fiesse ) یک کومونه در ایتالیا است که در استان برشا واقع شده است.
فیس ۱۶ کیلومترمربع مساحت و ۲٬۲۰۵ نفر جمعیت دارد.
فیس (شهر اتریش). فیس ( به آلمانی: Fiss ) یک منطقهٔ مسکونی در اتریش است که در ناحیه لاندک واقع شده است. فیس ۳۷٫۷ کیلومتر مربع مساحت دارد ۱٬۴۳۸ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
(عا.)
تکبر، غرور.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنان بمهر تو صافیست جان روشن من که صبحدم را با مهر آن صفا نبود
💡 قبول سمع تو کافیست یا علی ولی زمانه گوش تمیز از ازل کر آورده
💡 از کشتن من زیان چه داری؟ حرفیست که در میان، زیان رفت
💡 لطفیست مر ترا که ز عشاق دل برد با این متاع جمله خریدار از آن تست
💡 با شمع رخت چه حاجت خورشیدست کاین خانه تنگ را چراغی کافیست
💡 ای برقد تو راست قبای سخا و جود حرفیست در لباس مرا با تو گوش دار