لغت نامه دهخدا
فوته. [ ت َ / ت ِ ] ( اِ ) دستار. رومال.فوطه معرب آن است. ( فرهنگ فارسی معین ):
دست فلک ز هودج خضرای آسمان
ازبهرکله فوته منجوق خور گشاد.؟ ( از جوامعالحکایات ).|| لنگ گرمابه. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به فوطه شود.
فوته. [ ت َ / ت ِ ] ( اِ ) دستار. رومال.فوطه معرب آن است. ( فرهنگ فارسی معین ):
دست فلک ز هودج خضرای آسمان
ازبهرکله فوته منجوق خور گشاد.؟ ( از جوامعالحکایات ).|| لنگ گرمابه. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به فوطه شود.
(تِ ) (اِ. ) ۱ - دستار، حوله. ۲ - لنگ حمام.
= فوطه
دستار، هوله، لینگ حمام، بعربی فوطه میگویند
( اسم ) ۱ - دستار رومال: دست فلک ز هودج خضرای آسمان از بهر کله فوته منجوق خور گشاد. ۲ - لنگ ( گرمابه )
دستار، حوله.
لنگ حمام.
💡 وَ مَنْ لا یُجِبْ داعِیَ اللَّهِ، ای کفر بمحمد (ص)، فَلَیْسَ بِمُعْجِزٍ فِی الْأَرْضِ، لا یعجز اللَّه فیفوته وَ لَیْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءُ یمنعونه من اللَّه، أُولئِکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ.
💡 مهمترین اثر کامپ پردیس ۴۰ ساختمانی کالج فوتهیل در لوس آلتوس هیلز در کالیفرنیا بود.
💡 و جاء الامام المهتدی بعد فوته امامة هذا القوم حتی اذا انحدر
💡 جواب طبیعی مرین سؤال را آنست که گفتند اعنی.فلاسفه که جرم ماه (چو) جوهر زمین است.و دلیل بر درستی این دعوی آن آوردند که گفتند: اجرام افلاک و کواکب صفوتهاء طبایع است که چو طبیعت کلی بآغاز بودش مر هیولی نخستین را بجنبانید، هرچ لطافت ازو بالا گرفت، تا این کثافتاندر میان آن لطافت بماند، چنانک شرح این پیش ازین گفتهایماندرین کتاب.
💡 ثم قال: هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ای السمیع لما یقول العباد، لا یخفی علیه شیء من اقاویلهم و حرکاتهم، و ما اسروا و ما اعلموا، العلیم باعمالهم فلا یفوته منها شیء، و العلیم بهم حیث حلوا و نزلوا و استقروا فی اللیل و النهار، و یقال السمیع لحزور الجباه و رمز الشفاه، و جری لمیاه، العلیم بخفیات الغیوب.