فهمیدنی

لغت نامه دهخدا

فهمیدنی. [ ف َ دَ ] ( ص لیاقت ) قابل فهمیدن. دریافتنی. قابل درک. رجوع به فهمیدن شود.

فرهنگ فارسی

قابل فهمیدن. قابل درک

جمله سازی با فهمیدنی

💡 سنگ میدزدند از دیوانه با این عقل و رای مبحث فهمیدنیها را چنین فهمیده‌اند

💡 از نفس سعی جنون ناقصم فهمیدنی‌ست صد گریبان می‌درم اما همین یک رشته‌وار

💡 کهکشان دیدی شکست رنگ هم فهمیدنی‌ست بیخودان در لغزش پا سیر گردون کرده‌اند

💡 ای حریفان قدر استغنای دل فهمیدنی‌ست من به این یک آبله پا بر هزار افسر زدم

💡 شور امکان غلغل یک کاف و نون فهمیدنی‌ست از ازل کبکی درین کهسار قهقه می‌کند

💡 بیدل از حیرت زبان درد دل فهمیدنی‌ست آیینه می‌پوشد امشب نالهٔ عریان ما

تانک یعنی چه؟
تانک یعنی چه؟
ابتدایی یعنی چه؟
ابتدایی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز