فرهنگ معین
(فَ نْ. فُ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) حیلت گر، فریبکار.
(فَ نْ. فُ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) حیلت گر، فریبکار.
حیله گر، مکار.
( صفت ) حیلت گر محیل: گفت کای فن فروش دستان خر. گر بدی از جهان بمنت نظر... ( سنائی حدیقه )
حیلت گر، فریبکار.
💡 دستور داد همه ی خانه را بکندند. همچنان چیزی بدست نیاید. در این بین کفن فروش آمد که بهای کفن ستاند سعید وی را گفت: بخدا خواهم که گورش بشکافم.
💡 ربایند از من دُری چون به فن فروشند بازش به تحسین من