فرهنگ معین
( ~ُ بَ ) [ ع - فا. ] (اِمر. ) فلان کس، شخص یا اشخاص نامعلوم.
( ~ُ بَ ) [ ع - فا. ] (اِمر. ) فلان کس، شخص یا اشخاص نامعلوم.
( اسم ) فلان کس و فلان کس. فلان بیسار
فلان کس، شخص یا اشخاص نامعلوم.
💡 عقل دمساز زور و بهتان نیست پردهپوش فلان و بهمان نیست
💡 چندگویند ز شهنامه سخنهای دروغ چند خوانند هنرهای فلان و بهمان
💡 ز ابلهی گفتهای شعر نگوید بهار وین سخنان را بدو فلان و بهمان برد
💡 تو را سخن ز خدای و رسول باید گفت دلت به هرزه و هزل فلان و بهمانست
💡 فلان و بهمان گویند توبه یافته اند چه مانعست مرا بین فلان و بهمانم
💡 تا کی این من چنین و من چونان چند ازین من فلان و بهمانم