فس

لغت نامه دهخدا

فس. [ ف ِس س / ف ِ ] ( اِ صوت ) نام آواز برآمدن بادی محبوس، از شکاف یا سوراخی که یابد. ( یادداشت بخط مؤلف ). || آواز خفیف اخراج باد از مخرج انسان یا حیوانات.
- چس و فس؛ چیزهای بی ارزش و پست.
فس. [ ف ِ ] ( اِ ) نام کلاهی که در شهر فس واقع در غرب افریقا می ساختند و آن کلاه معمولی ترکان عثمانی و مصریان بود و در واقع نوعی فینه بود که از نمد یا ماهوت سرخ بی درز ساخته می شد. ( از یادداشتهای مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) فسوه چس.

ویکی واژه

صدایی که از سینه ناخوش بویژه آنکه دچار عواض درد سینه یا سرماخوردگی باشد.

جمله سازی با فس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای همنفس، از بهر دل زار بگو افسانهٔ آن شبی که با یارگذشت

💡 هر نفسی صد هزار مرغ هوس را خال و خطت گرد دام و دانه بر آرد

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز