فرهنگ معین
(فَ ضَ ) [ ع. فریضة ] (اِ. ) نک فریضه.
(فَ ضَ ) [ ع. فریضة ] (اِ. ) نک فریضه.
( اسم ) ۱ - واجب لازم ۲ - آنچه که خدا واجب کرده بر بنده از نماز و روزه و حج و خمس و زکات و غیره. جمع: فرائض ( فرایض )
فریضة
نک فریضه.
💡 مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ ای: من یطع الرّسول فی سنّته، فقد أطاع اللَّه فی فریضته. رسول خدا (ص) چون به مدینه هجرت کرد گفت: «من احبّنی فقد احبّ اللَّه، و من اطاعنی فقد اطاع اللَّه»
💡 قضای تهنیت فایت ار کسی کردست فریضتست بسر خدمت این قضا کردن
💡 بر تو میمون وز تو مقبول بادا از خدای این فریضت را که برقانون سنت شدادا