فرکن

لغت نامه دهخدا

فرکن. [ ف َ ک َ ] ( اِ ) کاریز آب بود. ( اسدی ). جویی را گویند که نو احداث کرده باشند وآب در آن تازه جاری شده باشد. ( برهان ):
دو فرکن است روان از دو دیده بر دو رخم
رخم ز رفتن فرکن به جملگی فرکند.خسروانی.|| زمینی که به صدمه سیل کنده شده و جابه جا آب ایستاده باشد. || چیزی که به سبب طول مدت از هم فروریخته و پوسیده باشد. ( برهان ). رجوع به فرغن و فرکند شود.

فرهنگ معین

(فَ رْ کَ ) (اِ. ) ۱ - زمینی که سیل آن را کنده و گود کرده باشد. ۲ - جوی آب که تازه احداث شده باشد. ۳ - کاریز آب.

فرهنگ عمید

۱. زمینی که سیل از آن عبور کرده و آن را کنده و گود کرده باشد.
۲. جوی آب.
۳. کاریز.
۴. نقب.

ویکی واژه

زمینی که سیل آن را کنده و گود کرده باشد.
جوی آب که تازه احداث شده باشد.
کاریز آب.

جمله سازی با فرکن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 داغش مجاور دل من گشته دیر باز هر جا مجاور آیم و هر سو سفرکنم

💡 گفتا به فصل دی‌که سخن بفسرد به‌کام گویی سفرکنم نکنم هیچ باورا

💡 چون او بر اسب با فلکی فرکند مقام گویند زمانه کآمد گردون مدار اسب

💡 ثهلان به پیش حملش خجلت برد ز خردل عمان به نزد جودش شنعت برد ز فرکند

💡 از پارس بهر کسب معالی سفرکنم راحت ‌کنم حرام‌ که حاصل شود مرام

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز