فرهنگ معین
( ~. نِ گَ ) (ص فا. ) ۱ - کسی که به پایین نگاه کند. ۲ - تنگ چشم، دون همت.
( ~. نِ گَ ) (ص فا. ) ۱ - کسی که به پایین نگاه کند. ۲ - تنگ چشم، دون همت.
۱. آن که به پایین نگاه کند.
۲. [مجاز] تنگ چشم، دون همت.
( صفت ) ۱ - آنکه به پایین نگاه کند مقابل زبرنگر ۲ - دون همت.
کسی که به پایین نگاه کند.
تنگ چشم، دون همت.
💡 فرونگریست تا بار بر پشت اشتر هست؟ بار به یک دست از پشت اشتر برتر دید، و او را از گرانی هیچ خبر نبود.
💡 وگفت: جوانمردی به کنار بادیه رسید به بادیه فرونگریست و باز پس گردید وگفت: من اینجا فرونگنجم یعنی آنچه منم.
💡 و گفت: در این چاهست و من از وی میترسم، اگر ملک مرا در برگیرد، او را نمایم. شیر او را در برگرفت و بچاه فرونگریست، خیال خود و ازان خرگوش بدید، او را بگذاشت و خود را در چاه افگند و غوطی خورد و نفس خون خوار و جان مردار بمالک سپرد.
💡 گفت: تا دست در غیری میزدم در حجاب میبودم. چون به کلی پناه بدو بردم و مضطر شدم روزنه ای در درون دلم گشاده شد؛ آنجا فرونگریستم. آنچه میجستم بدیدم و تا اضطرار نبود آن نبود که امن یجیب المضطر اذا دعاه.
💡 شیخ الاسلام گفت: هر که را باید کی ویرا بشناسد، گوی! کتاب عالم و متعلم وی فرونگر. تا به بینی. وی توریة و انجیل و زبور و کتب آسمان خوانده بود، و ویرا دیوان شعر است. وی گفت: که دولت دین در تقوی است، و گفته که تقوی عاقبت ایمانست.