فرعی به معنای منسوب به فرع است و در مقابل واژه اصلی قرار میگیرد. این اصطلاح در زمینههای مختلف علمی و ادبی به کار میرود و به مفاهیمی اشاره دارد که از محور اصلی موضوع یا مفهوم خود جدا شدهاند. در واقع، فرعیها به عنوان بخشهای تکمیلی یا حاشیهای در نظر گرفته میشوند که ممکن است در برخی موارد اهمیت کمتری نسبت به اصل داشته باشند، اما همچنان نقش مهمی در روشن کردن یا توضیح دادن موضوع اصلی ایفا میکنند. به عنوان مثال، در متون علمی یا پزشکی، ممکن است اطلاعات فرعی به درک بهتر و کاملتر موضوع کمک کند، حتی اگر خود به تنهایی مرکزی و اساسی نباشند. در نتیجه، در هر زمینهای که بحث از اصلی و فرعی به میان میآید، فهم دقیق این دو مفهوم میتواند به تحلیل بهتر و دقیقتری از اطلاعات منجر شود. این امر به ویژه در مطالعات میان رشتهای که نیازمند درک ارتباطات بین مفاهیم مختلف است، اهمیت زیادی دارد.
فرعی
لغت نامه دهخدا
فرعی. [ ف ِ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب به فرع که نام پدر تمیم بن فرع فرعی است. ( سمعانی ).
فرعی. [ ف ِرَ ] ( اِخ ) تمیم بن فرع مصری. از عمروبن العاص و عقبةبن عامر و جز آنان روایت دارد. حرملةبن عمران از وی روایت کند. ( اللباب فی تهذیب الانساب. ج 2 ص 206 ).
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. [مجاز] غیراصلی.
فرهنگ فارسی
تمیم بن فرع مصری از عمرو بن العاص و عقبه بن عامر و جز آنان روایت دارد.
دانشنامه عمومی
ویکی واژه
منسوب به فر
غیراصلی.
جمله سازی با فرعی
چو جفتش کرد با هم در نمودار ز اصل آمد یقین فرعی بدیدار
صنف دگری معاونند آنها را باقی همه جمع فرعی و مفت خورند
اصل و فرعی به همدگر پیوست هست پیوند ما به او پیوست