فرشیم

لغت نامه دهخدا

فرشیم. [ ف َ ] ( اِ ) قسم و جزو باشد چنانکه گوییم فرشیم اول و فرشیم دویم یعنی جزو اول و جزو دویم. ( برهان ). ورشیم. ( یادداشت به خط مؤلف ). رجوع به ورشیم شود.

فرهنگ فارسی

قسم و جزو باشد

فرهنگ اسم ها

اسم: فرشیم (پسر) (فارسی) (تلفظ: farshim) (فارسی: فَرشیم) (انگلیسی: farshim)
معنی: قسم، جزو

جمله سازی با فرشیم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه انسیم نه جنیم نه عرشیم نه فرشیم نه از بلغار و نه از چین مگر از شهر ارکندم

💡 از آن پس که اسبی و فرشیم نیست به زینی و یک خیمه باز آمدست

💡 فرشیم بود قسمت و پرگرد بود فصل علت شوه و تیر شهاب است شخانه

💡 ما خرقه صوفیان عرشیم هم کسوت ساکنان فرشیم

💡 سال‌ها بودیم رقصان در هوایت ذرّه‌وار واین زمان افتاده چون گردی به روی مفرشیم

💡 زعفرا من شاهباز عرشیم تنگدل زین دامگاه فرشیم

کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز