فحول

لغت نامه دهخدا

فحول. [ ف ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ فحل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به فحل شود. || فحول شعرا؛ چیره دستان در مهاجات. آنانکه چون با شاعری معارضه کنند چیره شوند. ( منتهی الارب ). صاحب اقرب الموارد فحول الشِعر ضبط کرده است. || دلیران:
خلق پرسیدند کای عم رسول
ای هزبر صف شکن، شاه فحول.مولوی.|| نامداران: این مرد را برکشید و از فحول مردان روزگار شد. ( تاریخ بیهقی ). صورت جمع این کلمه در متون فارسی بیش از مفرد آن وسعت یافته است.
فحول. [ ف َ ] ( ع اِ ) گشن خرما را نامند. ( فهرست مخزن الادویه ). در اقرب الموارد و منتهی الارب این ضبط و این معنی نیست.

فرهنگ معین

(فُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ فحل.

فرهنگ عمید

۱. = فحل
۲. [مجاز] دلاوران.

فرهنگ فارسی

جمع فحل
( اسم ) جمع فحل ۱ - نرها گشنها یا فحول شعرا. شاعرانی که چون با شاعران دیگر معارضه کنند چیره شوند چیره دستان در مهاجرت. توضیح در اقرب الموارد فحول الشعرائ ضبط کرده ۲ - دلیران ۳ - نامداران.
گشن خرما را نامند

ویکی واژه

جِ فحل.

جمله سازی با فحول

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جز یکی منشی بدکار که در شنعت او از فحول فضلا حجت و محضر گیریم

💡 گر خزر و ترک و روم رام حسام تو اند نیست عجب کز نهاد رام فحول است رم

💡 سپاس و شکر تو برگردن زمان و زمین نثار مدح تو در خاطر کبار و فحول

💡 چو از کمان نظر تیر نطق بگشایی دل فحول جهان از نهیب خون گردد

💡 بر وی ز چشم زخم بترسم که بر فحول زخمی است از زمانه که کم گشت مرهمش

مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز