فتنه شدن

لغت نامه دهخدا

فتنه شدن. [ ف ِ ن َ / ن ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مفتون شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). فریفته شدن. سخت پای بند گشتن:
بر خواب و خورد فتنه شدستند خرس وار
تا چند گه چون او بخورند و فرومرند.ناصرخسرو.فتنه فروکشتن از او دلپذیر
فتنه شدن نیز بر او ناگزیر.نظامی.ابتدای توبه او آن بود که بر کنیزکی فتنه شد چنانکه قرار نداشت.... ( تذکرةالاولیاء عطار ). رجوع به فتنه شود.

فرهنگ معین

( ~. شُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) ۱ - شیفته شدن. ۲ - آشوب برپا شدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - فریفته گشتن سخت پابند کسی یا چیزی شدن مفتون شدن ۲ - شور و غوغا بر پا شدن.
مفتون شدن. فریفته شدن

ویکی واژه

شیفته شدن.
آشوب برپا شدن.

جمله سازی با فتنه شدن

💡 به چرا فتنه شدن کار ستور است، تو را این همه مهر بر این جای چَرا، چون و چراست؟

💡 هر دو در روی خویش فتنه شدند هر دو با هم شدند مست و خراب

فصاحت یعنی چه؟
فصاحت یعنی چه؟
عجوزه یعنی چه؟
عجوزه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز