فاسقه
مترادفها
گناهکار، بدکار، فاسد
متضادها
پارسا، متقی، صالح، نیکوکار
لغت نامه دهخدا
( فاسقة ) فاسقة. [ س ِ ق َ ] ( ع ص ) مؤنث فاسق. ج، فاسقات، فواسق. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(س قَ یا قِ ) [ ع. فاسقة ] (اِفا. ) مؤنث فاسق.
فرهنگ عمید
= فاحشه
فرهنگ فارسی
مونث فاسق، زن بدکار
( اسم ) مونث فاسق.
ویکی واژه
مؤنث فاس
جمله سازی با فاسقه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و اما مدن غیرفاضله گفتیم یا جاهله بود یا فاسقه یا ضاله. و مدن جاهله شش نوع باشد بحسب بساطت: اول را اجتماع ضروری خوانند، و دوم را اجتماع نذالت، و سیم را اجتماع خست، و چهارم را اجتماع کرامت، و پنجم را اجتماع تغلبی، و ششم را اجتماع حریت.