فاجره
مترادفها
فاسقه، هرزه، بدکار، بدکاره
متضادها
پاکدامن، عفافمند، صالح، شریف
لغت نامه دهخدا
( فاجرة ) فاجرة. [ ج ِ رَ ] ( ع ص ) مؤنث فاجر. زن بدکار و نافرمان. رجوع به فاجر شود.
فرهنگ معین
(ج رِ ) [ ع. فاجرة ] (اِفا. ) مؤنث فاجر.
فرهنگ فارسی
مونث فاجر، زن بدکار
( اسم ) مونث فاجر.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
اجر (۱۰۸ بار)ف (۲۹۹۹ بار)ه (۳۵۷۶ بار)
جمله سازی با فاجره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گاه او گویائی این آید که: فاجره حتی یسمع کلام الله، در عشق از این بوالعجبیها باشد.
💡 و روی انه قال صلّی اللَّه علیه و آله و سلم «الیمین الفاجره تدع الدیار بلاقع»
💡 منی فاجره ی پیر، از کف مبروص؛ نخاع منتن خنزیر از ید مجذوم
💡 وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ ای ان طلب واحد ممّن امرت بقتلهم ان یکون فی جوارک، فاجره، ای آمنه. حَتَّی یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ فیتبیّن له دین اللَّه و یقوم علیه حجّة اللَّه و یعرف صدقک، ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ای فان ابی ان یسلم فردّه الی موضع امنة، ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْلَمُونَ ای یفعل کلّ هذا لانهم جهلة لا یعلمون دین اللَّه و توحیده.