لغت نامه دهخدا
فاتحانه. [ ت ِ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) پیروزمندانه. || مغرورانه. رجوع به فاتح شود.
فاتحانه. [ ت ِ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) پیروزمندانه. || مغرورانه. رجوع به فاتح شود.
(تِ نِ ) [ ع - فا. ] (ق مر. )پیروزمندانه، باپیروزی.
با پیروزی، پیروزمندانه.
پیروزمندانه با پیروزی.
پیروزمندانه، باپیروزی.
💡 اسکندر شیخی تنها پسر کیا افراسیاب بود که به علت کم سن و سال بودن در این نبرد حضور نداشت. عدهای از حامیان و فرزندان کیا افراسیاب همراه اسکندر شیخی، از میدان جنگ گریختند و به خارج از طبرستان رفتند. از نظر مصطفی مجد این گریز نشان میدهد چلاویان در آمل و اطراف آن شهر دارای پایگاه مردمی نبودهاند. سید کاظم روحانی اما میگوید پس از پیروزی در این نبرد، درویشان فاتحانه وارد شهر آمل شدند و هر جا حامیان کیا افراسیاب را مییافتند، به قتل میرساندند.