این کلمه واژهای مرکب در زبان فارسی است که چند معنی دارد و در متون کهن کاربرد فراوان داشته است. در معنای اول، «غژم» به دانه انگور یا خرما گفته میشود که از خوشه جدا شده، تازه و شیرهدار باشد و گاهی به آن «غژب» یا «غجمه» نیز گفتهاند. این دانهها میتوانند به شکل حبه یا مغز میوه مورد استفاده خوراکی قرار گیرند و در ادبیات فارسی به صورت تصویر و تشبیه هم آمدهاند. معادلهای دیگر آن در متون مختلف «حبه»، «گله» یا «صره انگور» ذکر شده و به معنای دانه پخته و تازه انگور نیز آمده است.
در معنای دوم، «غژم» به خشم، غضب، قهر یا کینه گفته میشود و در شعر و متون ادبی برای بیان هیبت یا شدت خشم به کار رفته است. این کاربرد در فرهنگهای قدیمی مانند برهان قاطع، آنندراج و فرهنگ اسدی ثبت شده و نشاندهنده گستردگی معنایی واژه است. در برخی متون، «غژم» به معنی حمله یا هیبت هم آمده و بیانگر حالت مهیب یا تهدیدآمیز فرد یا موجودی است.
غژم. [ غ ُ ] ( اِ مرکب ) به معنی غژب است که دانه انگور از خوشه جداشده شیره دار تازه باشد. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). به معنی غژب. ( جهانگیری ). دانه ٔانگور که پخته و تازه باشد. ( غیاث اللغات ). صره انگور بود که شیره و تکس در وی باشد. ( فرهنگ اسدی ). دانه انگور که از خوشه ریخته شده باشد. ( حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ). حّب. حبه انگور. غجمه:
چو مشک بویالیکنش نافه بوده ز غژم
چو شیر صافی و پستانش بوده از پاشنگ.عسجدی.آن خوشه بین چنانکه یکی خیک پرنبید
سربسته و نبرده بدو دست هیچ کس
بر گونه سیاهی چشم است غژم او
هم بر مثال مردمک چشم از او تکس.بهرامی ( از فرهنگ اسدی ) ( اوبهی ).باغ را بین که چشم و دیده همی
مغز بادام و غژم انگور است.مسعودسعد ( از آنندراج ) ( انجمن آرا ).دیده حاسد به تو چون غژم انگوراست سرخ
در لگدکوب فنا بادا جدا آب از تکس.سوزنی ( از آنندراج و انجمن آرا ). || دانه خرما. ( فرهنگ شعوری ج 2 ورق 190 ب ) || خوشه خرما. ( از فرهنگ اوبهی ). خوشه انگور یا خرما. ( فرهنگ شعوری ج 2 ورق 190 ب ). || استخوان انگور. هسته. خسته. || خشم.به خشم آمدن. قهر. کینه. ( از برهان قاطع ) ( آنندراج ). هیبت. ( فرهنگ اسدی ). خشم و کینه. ( فرهنگ اوبهی ). غَرَس:
شیر غژم آورد و جست از جای خویش
و آمد آن خرگوش را آلغده پیش.رودکی ( از فرهنگ اسدی ).|| شعوری در لسان العجم ( ج 2 ورق 190 ب ) به معنی خشمگین و مهیب آورده است و ظاهراً درست نیست. || پستانهای گاو ماده. ( فرهنگ شعوری ج 2 ورق 190 ب ). ثؤلول. ( ناظم الاطباء ).
غژم. [ غ َ ژَ ]( اِ ) خشم و غضب. غَرَم. ( فرهنگ شعوری ج 2 ص 182 ب ).
(غَ ) (اِ. ) خشم، قهر.
(غُ ) (اِ. ) هر دانة میوة انگور که به خوشه متصل است، یک عدد از میوة انگور که به خوشه متصل است، یک حبه انگور، غژمه، حبه، گله، غجمه نیز گویند.
۱. خشم، غضب، قهر.
۲. حمله.
دانۀ انگوری که از خوشه جدا شده باشد: آن خوشه بین چنان که یکی خیک پر نبید / سربسته و نبرده بدو دست هیچ کس بر گونهٴ سیاهی چشم است غژم او / هم بر مثال مردمک چشم از او تکس (بهرامی: شاعران بی دیوان: ۴۰۷ ).
غژمهغمجهغژب:حبه انگور، دانه انگورکه ازخوشه جداشده باشد
( اسم ) خشم قهر غضب.
هر دانة میوة انگور که به خوشه متصل است، یک عدد از میوة انگور که به خوشه متصل است، یک حبه انگور؛ غژمه، حبه، گله، غجمه نیز گویند.
خشم، قهر.
💡 نجوشاد نم در رگ تیره ابر بریزاد سرپنجه غژمان هژیر
💡 هژبر زهره دلیری که با حمایت او به دشت بشکرد آهو پلنگ غژمان را
💡 با مرد سخنگوی درافتاد و زیان کرد روباه صفت پنجه به شیر غژم انداخت
💡 کنون اسیر و غریبم به شهر اصفاهان جدا ز من زن و فرزند چون ز غژم، تگس