غلته

لغت نامه دهخدا

( غلتة ) غلتة. [ غ َ ت َ ] ( ع اِ ) اول شب. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
غلتة. [ غ َ ل َت َ ] ( ع اِ ) یک سهو در حساب. ج، غَلَتات. ( فرهنگ ناظم الاطباء ). قیاساً میتواند اسم مرة از غَلت باشد.
غلتة. [ غ ُ ت َ ] ( ع اِمص ) اسم مصدر از غَلَت به معنی غلط. ( از اقرب الموارد ). رجوع به غَلَت شود.
غلته. [ غ َ / غ ُ ت َ / ت ِ ] ( اِ ) چوبی گرد و استوانه ای که بدان خمیر نان را پهن کنند. ( ناظم الاطباء ). || غلته به فتح اول نوردی که کلاهدوزان به کار برند و آن را مردانه نامند. ( از فرهنگ شعوری ج 2 ورق 185ب ).
غلته. [ غ َ ل َ ت َ ] ( اِخ ) محلی است در تونس.

فرهنگ معین

(غَ یا غُ تِ ) (اِ. ) چوبی استوانه ای شکل که با آن خمیر نان را پهن کنند.

فرهنگ عمید

= غلتک

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - چوبی استوانه یی که بدان خمیر نان را پهن کنند ۲ - لوله کوچکی که می غلتد.

فرهنگستان زبان و ادب

{rolls} [علوم جَوّ] گردش های برگشتی شبه دوبعدی، موازی باد میانگین در لایۀ مربوط که در آن ذرات منفرد با حرکت حلزونی در راستای پایین سوی باد جابه جا می شوند

ویکی واژه

چوبی استوانه‌ای شکل که با آن خمیر نان را پهن کنند.

جمله سازی با غلته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 واستغفروا امهم عن بیت عصمتها یوماً علی بغلته یوماً علی جمل

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز