غاشیه بر دوش
لغت نامه دهخدا
غاشیه بردوش. [ ی َ / ی ِ ب َ ] ( ص مرکب ) کنایه از مطیع و فرمان بردار. ( برهان ) ( مجموعه مترادفات ص 43 ):
هست اسم علمت نام رسول قرشی
که بد از مرکب او غاشیه بردوش سروش.سوزنی.
فرهنگ معین
( ~. بَ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) مطیع.
فرهنگ عمید
۱. آن که غاشیۀ بزرگان را بر دوش حمل کند
۲. [مجاز] مطیع، فرمان بردار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) مطیع فرمانبردار.
ویکی واژه
مطی
جمله سازی با غاشیه بر دوش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غاشیه بر دوش تو عباس دبس هیچ ملحد را مباد این نفس نحس
💡 اگر تو غاشیه بر دوش مه نهی بکشد که کره فلک امروز زیر ران داری
💡 ای تُرک! دلم غاشیه بر دوش تو شد جانم ز جهان واله و مدهوش تو شد
💡 شاه فلکم غاشیه بر دوش کشد گر با تو مرا دست درآغوش شود
💡 چو در عنان تو باشد سپهر، نطع پلنگ برسم غاشیه بر دوش افتخار کشد
💡 در عالم عشق عقیل کُل مدهوش است جان بر در او چو غاشیه بر دوش است