علاج کردن

لغت نامه دهخدا

علاج کردن. [ ع ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تیمار کردن و مروسیدن. || مداوا نمودن و معالجه کردن. || چاره نمودن و تدبیر کردن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به علاج شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) مداوا کردن درمان کردن ۲ - چاره نمودن تدبیر کردن.

ویکی واژه

rimediare

جمله سازی با علاج کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای مدعی، کزان لب خواهی علاج کردن هر درد را که داری می‌کن به من حواله

💡 زخم دل از علاج کردن غیر میکند در جگر سرایت بیش

💡 مگر شیخ بیمار شد و در میان مرض فواق پدید آمد و هر چند اطبا علاج کردند سود نداشت.

قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز