عظیمی

لغت نامه دهخدا

عظیمی. [ ع َ ] ( حامص ) عظیم بودن.بزرگ بودن. || کلانی. || بسیاری. || عظیم بودن نبض: از بهر آنکه طبیعت جویان مراد باشد و نبض هم بدین سبب میل به عظیمی دارد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). رجوع به عظیم شود.
عظیمی. [ ع َ ] ( اِخ ) ( 483 - 556 هَ.ق. ) محمدبن علی بن محمدبن احمدبن نزار تنوخی جلی، مکنی به ابوعبداﷲ ومشهور به عظیمی. از فاضلان حلب و مدرسان آنجا بود. وبا ابن عساکر و سمعانی صحبتی داشت. او راست: تاریخ العظیمی، که ابن خلکان از آن استفاده کرده است. ( از الاعلام زرکلی به نقل از کشف الظنون و اعلام النبلاء ).

فرهنگ فارسی

محمد بن علی بن محمد بن احمد بن نزار تنوخی جلی مکنی به ابوعبدالله و مشهور به عظیمی از فاضلان حلب و مدرسان آنجا بود

جمله سازی با عظیمی

💡 بسیاری از کارهای توماس بر موضوعات فلسفی است، و از این نظر است که ممکن است به‌عنوان فیلسوف شناخته شود. اندیشه فلسفی او تأثیر عظیمی بر الهیات بعدی مسیحی، به ویژه کلیسای کاتولیک، اعمال کرده است و به‌طور کلی به فلسفه غرب گسترش یافته است.

💡 عظیمی پس از طی دوره دو ساله دانشکده افسری با درجه ستوان دومی در سال ۱۳۰۸ از دانشکده افسری فارغ‌التحصیل شد. وی همچنین در سال 1319 دوره عالی دانشکده جنگ را به پایان برد.

💡 آزولِه بعد از دستیابی به ۱۳۱ رای موافق در مقابل ۱۹ رای مخالف به اعضا گفت: «وحدت شما در این رای فال نیکی برای دوره آینده است که در آن نیاز است که ما شانه به شانه هم بایستیم». او گفت که وی به یونسکو ایمان عظیمی دارد که قدرت واقعی برای تغییر جهان را دارد.

💡 عشق سیلاب عظیمی است مشو غافل از او خانه‌ای نیست که سیل آید و ویران نکند

💡 یک آشوب عظیمی اندرین گیتی به دست آید ز سوزش خاک در شیون ز دودش مصر مست آید

بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
ژرف یعنی چه؟
ژرف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز