عاطل

لغت نامه دهخدا

عاطل. [ طِ ] ( ع ص ) بیکاره. بیهوده. تهی. فارغ: آن دیگر که از پیرایه خردی عاطل نبود. ( کلیله و دمنه ). چون سریر دولت از منصب شاهی خالی و عاطل ماند... دشمن قصد این دیار کند. ( سندبادنامه ص 80 ). || زن بی گردن بند. بی زیور. بی پیرایه. ( مهذب الاسماء ) ( آنندراج ). ج، عَواطل و عُطَّل. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(طِ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - بیکار، مهمل. ۲ - بی معنی، بیهوده. ۳ - بی پیرایه.

فرهنگ عمید

۱. ویژگی آنچه یا آن که به کار گرفته می شود، بیکار.
۲. [قدیمی] بی بهره.
۳. [قدیمی] بدون مسئول یا متصدی.
* عاطل وباطل: بیکار، بیهوده.

فرهنگ فارسی

بی پیرایه، بی چی، بیکار، مهمل، بیهوده
۱ - بیکاره بیهوده. ۲ - بی معنی باطل. ۲ - زن بی گردن بند بی پیرایه جمع عواطل عطل.

ویکی واژه

ozioso
بیکار، مهمل.
بی معنی، بیهوده.
بی پیرایه.

جمله سازی با عاطل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این سبب را آن سبب عامل کند باز گاهی بی بر و عاطل کند

💡 هیچکس او سعی خود باطل کند؟ هیچکس او رنج خود عاطل کند؟

💡 قدرت نعوذبالله اگر سرکشی کند عاطل بماند افسر مردی و مردمی

💡 بهر تقطیع فعولن فاعلن مستفعلن آن یکی گشته و تد آن نفوس عاطله

💡 نفس با نفس دگر چون یار شد عقل جزوی عاطل و بی‌کار شد

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز