فرهنگ معین
(طَ یا طِ وَ ) [ ع. طلاوة ] (اِمص. ) ۱ - خوبی، نیکویی. ۲ - شادی، شادمانی.
(طَ یا طِ وَ ) [ ع. طلاوة ] (اِمص. ) ۱ - خوبی، نیکویی. ۲ - شادی، شادمانی.
۱. حسن، خوبی، نیکویی.
۲. شادمانی.
حسن، بهجت، خوبی، نیکویی، شادمانی
( اسم ) ۱ - خوبی نیکویی. ۲ - شادی شادمانی.
طلاوت:(طَ یا طِ وَ) [ ع. طلاوة ] (اِمص.)
خوبی، نیکویی.
شادی، شادمانی.
1 - خوبی، نیکویی. 2 - شادی، شادمانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و از عَذَبگویان و لطیفطبعانِ عَجَم یکی امیرالشعراء مُعزّی بود که شعرِ او در طلاوت و طراوت به غایت است و در روانی و عَذوبت به نهایت. زینالملک ابو سعد هندو بن محمد بن هندو الاصفهانی از وی درخواست کرد که آن قصیده را جواب گوی! گفت: «نتوانم». اِلحاح کرد. چند بیت بگفت که یک بیت از آن بیتها این است: