طرید واژهای عربی است که به معنای رانده شده، تبعید شده یا کسی که از جایی یا جمعی اخراج شده، به کار میرود. این کلمه معمولاً برای توصیف افرادی استفاده میشود که به دلیل جرم، مخالفت یا دلایل اجتماعی از یک مکان، جامعه یا موقعیت رسمی کنار گذاشته شدهاند. طرید همچنین میتواند به معنای دور شده و جداافتاده از دیگران باشد. در متون ادبی و تاریخی، این واژه بار معنایی غمانگیز و تلخ دارد و اغلب با حس تنهایی و بیپناهی همراه است. این کلمه نشاندهنده وضعیت بیخانمانی، محرومیت یا از دست دادن جایگاه اجتماعی است. طرید میتواند هم به افراد واقعی اشاره داشته باشد و هم استعارهای برای کسی باشد که در جامعه یا جمعی پذیرفته نشده است. در کاربردهای روزمره کمتر دیده میشود و بیشتر در متون کلاسیک و ادبی به کار میرود. به طور کلی، طرید یعنی کسی که رانده شده، اخراج شده یا از جمع و مکان خود جدا افتاده است.
طرید
لغت نامه دهخدا
طرید. [ طَ ] ( ع ص، اِ ) رانده شده. نفی و دور کرده شده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شرید. رانده. مطرود. اخراج بلدشده. || تنه درخت کج شده بی شاخ و برگ مانده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || روز دراز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). الطرید من الایام؛ الطویل. ( اقرب الموارد ). || آنکه بعد دیگری زاده شده باشد و اول هم طرید ثانی است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). الذی یولد بعدک و انت ایضاً طریده. ( اقرب الموارد ). || صید.( مهذب الاسماء ). رجوع به طریدة شود. || آنندراج گوید: خیرالمدققین میفرمایند که فعیل است بمعنی فاعل، از طرد که به معنی دور ساختن و گریزانیدن هوام و غیره است و آن کنایه از حمله باشد:
طریدی نیاورد و زنگی نمود
که پرگار بر نقطه تنگی نمود.نظامی.و در این بیت:
طریدی برآورد و با روس گفت
که خواهی همین لحظه در خاک خفت
مراد از طرید آن کلام است که سامع از استماع آن هیبتی در دل گیرد و بیدل شود و از پیش حریف بگریزد:
که در عرصه فکر صیدی کنم
رجزخوان به میدان طریدی کنم ( ! ).ظهوری ( از آنندراج ).چه مرکبان را بر هم زندطرید و نبرد
چه سرکشان را در هم کند طعان و ضراب.مسعودسعد.رجوع به طریدة شود. || شعوری ( ج 2 ص 167 ب ) به معنی بازی در میدان آورده با این شاهد از میر نظمی:
درآمد به میدان خرامان دگر
نماید طرید و بلعب و هنر( ! ).
طرید. [ طَ ] ( اِخ ) (... رسول اﷲ ) لقب حکم بن ابی العاص است. رجوع به حکم بن ابی العاص و عقدالفرید ج 2ص 169، 223، 224 و ج 4 ص 116 و ج 5 ص 40، 63 شود.
فرهنگ معین
(طَ ) [ ع. ] ۱ - (ص. ) مطرود، رانده شده. ۲ - (اِ. ) سخنی که شنونده از شنیدن آن بترسد و بگریزد.
فرهنگ عمید
۱. مطرود، رانده شده.
۲. کلامی که شنونده از شنیدن آن هیبتی در دلش بیفتد و از پیش حریف بگریزد، رجز.
فرهنگ فارسی
۱ ( صفت ) رانده شده نفی کرده تبعید شده. ۲ - ( اسم ) کلامی که شنونده از استماع آن هیبتی در دل گیرد و از پیش حریف بگریزد.
لقب حکم ابن ابی العاص است
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] طرید از لقب های حضرت مهدی (علیه السلام) می باشد.
در روایات، از حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با لقب طرید یاد شده است. «طرید» به معنای طرد شده از سوی مردم است.
← سخنی از عیسی خشاب
۱. ↑ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۳، ص۲۶۷.
فرهنگ نامه مهدویت، سلیمیان، خدامراد، ص۲۹۱، برگرفته از مقاله «طرید».
...
ویکی واژه
مطرود، رانده شده.
سخنی که شنونده از شنیدن آن بترسد و بگریزد.
جمله سازی با طرید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زانکه کشته کافران باشد شهید کشتۀ نفس است نزد حق طرید
💡 و یا تو گوئی ماند درست بر آنکس کز امر حضرت احمد شد از مدینه طرید
💡 طریدی برآورد و با روس گفت که خواهی همین لحظه در خاک خفت
💡 تن در این ویرانه ده با عمرو و زید دل به ملک جان به جولان و طرید
💡 بی حول نفس و قوت شمشیر تو نشد باطل ز حق طرید که عیشت طرید باد
💡 اندرین میدان به جولان و طرید در امان از لیت لیت و کید کید