لغت نامه دهخدا
طالعبین. [ ل ِ ] ( نف مرکب ) فالگیر. آن که دعوی پیشگوئی آینده مردمان کند و از مترادفات این لفظ: طالعگیر. طالعگوی. و در تداول عامه سر کتاب بازکن باشد.
طالعبین. [ ل ِ ] ( نف مرکب ) فالگیر. آن که دعوی پیشگوئی آینده مردمان کند و از مترادفات این لفظ: طالعگیر. طالعگوی. و در تداول عامه سر کتاب بازکن باشد.
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) فالگیر.
آن که به وسیلۀ رمل و کتاب، طالع مردم را می بیند و بخت واقبال و سرنوشت کسی را پیشگویی می کند، فال گیر.
( صفت ) آن که طالع کسان را بیند آنکه سر نوشت کسان را پیشگویی کند فالگیر.
فالگیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرو در طور ای موسی بیا در کوی مشتاقان بسی انوار طالع بین از این چاک گریبانها
💡 بهار عمر چون آب روان بگذشت طالع بین که ننشستیم با سرو روانی بر لب جویی
💡 ذره ی سرگشته کو هست از هواداران مهر حسن طالع بین که خورشید دُرفشان بازیافت
💡 گوهر تاجم که در دست گدا افتاده ام سیر طالع بین کجا بودم کجا افتاده ام
💡 کهن شد جرم و رنجش تازهتر گردید طالع بین که بهر یک گناه آن بیمروت هر زمان رنجد