لغت نامه دهخدا
ضمائر. [ ض َ ءِ ] ( ع اِ ) ضمایر. ج ِ ضمیر. ( منتهی الارب ) ( دهار ): طاهربن زینب و دیگر قُوّاد و امراء خلف که آن حالت دیدند ضمائر ایشان بر مخالفت قرار گرفت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 240 ).
ضمائر. [ ض َ ءِ ] ( ع اِ ) ضمایر. ج ِ ضمیر. ( منتهی الارب ) ( دهار ): طاهربن زینب و دیگر قُوّاد و امراء خلف که آن حالت دیدند ضمائر ایشان بر مخالفت قرار گرفت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 240 ).
( اسم ) ۱ - باطن انسان اندرون دل. ۲ - آن چه در خاطر بگذرد اندیشه. ۳ - وجدان. ۴ - سر پنهان راز جمع: ضمایر ( ضمائر ). ۵ - کلمه ای که جای اسم قرار گیرد و دلالت بر شخص یا شئ کند. یا ضمیر اشاره. ضمیریست که کسی یا چیزی را با اشاره نشان دهد و آن دو صیغه دارد: این برای اشاره به نزدیک آن برای اشاره به دور: فریب دشمن مخور و غرور و مداح مخر که این دام زرق نهاده است و آن کام جمع گشاده. توضیح فرق ضمیر اشاره با اسم اشاره آنست که پس از اسم اشاره اسم آید: این خانه آن کتاب ولی ضمیر اشاره تنها استعمال شود. یا ضمیر اضافه. در حالت اضافه آید از این قرار: - م - ت - ش - مان - تان - شان مانند: دخترم دخترت دخترش دخترمان دخترتان دخترشان. یا ضمیر شخصی. ضمیری که یکی از سه شخص را برساند یا به عبارت دیگر دلالت کند بر متکلم مخاطب غایب و آن بر دو قسم است: متصل و منفصل. یا ضمیر فاعلی. از اقسام ضمیر شخصی متصل است و آن دال بر فاعل است از این قرار: - م - ی - د - یم - ید - ند مانند: می روم می روی می رود می رویم می روید می روند. یا ضمیر متصل. ضمیریست که تنها ذکر نشود و آن بر دو قسم است: ضمیر فاعلی ضمیر مفعولی و اضافی. یا ضمیر مشترک. ضمیریست که با یک صیغه در میان تکلم و مخاطب و غایب مشترک باشد و همیشه مفرد استعمال شود مانند: خود خویش خویشتن: من خود آمدم تو خود آمدی او خود آمد... یا ضمیر مفعولی. از اقسام ضمیرشخصی متصل است و آن دال بر مفعول است از این قرار: - م - ت - ش - مان - تان شان مانند: بردم بردت بردش بردمان بردتان بردشان. ( یعنی برد مرا برد ترا... ) یا ضمیر منفصل. ضمیریست که تنها هم ذکر شود از این قرار: من تو او ( وی آن ) ما شما ایشان. توضیح حالات اسم درین ضمایر نیز جاریست مثلا فاعلی: من رفتم تو رفتی... مفعولی: مرا ( من را ) گفت ترا ( تو را ) گفت... اضافی: کتاب من کتاب تو. ۶ - آنست که کسی چیزی اندیشد و بر زبان نیاورد و منجم از روی قواعد احکام نجومی آن را استخراج کند و بگوید که آن نیت حاصل می شود یا نه مقابل خبئ. ۷ - قیاسی بود که کبرایش محذوف باشد و علت حذف یا غایت وضوح بود چنان که گوییم: خط اب و خط اج از یک مرکز به یک محیط شده اند پس متساوی باشند. یا آن که خواهند که کذب مخفی باشد چنان که گویند: فلان شخص به شب طوف می کند پس خائن است. چه به تصریح کبری کذبش ظاهر شود. جمع: ضمایر ( ضمائر ).
ضمایر. جمع ضمیر.
ضمایر، زمایر
جمع ضمیر؛ ذهنها، خاطرها، افکار و اندیشهها.
(ادبی): در دستورزبان ضمیرها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن گه گفت یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ، وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ او خداوندیست که هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است میداند، و جزاء هر کس از مغفرت و عذاب تواند، پس بدانید که ضمائر دل شما هم داند و آن کس که همه داند و جزاء همه تواند سزاست که از وی بترسند، و از عذاب و خشم وی بر حذر باشند.
💡 در مجموع آیه ۳۳ احزاب که بخش اول آن در ادامه آیه ۳۲ آمدهاست، در خصوص ادامه وظایف همسران محمد مطالبی بیان شدهاست. در ادامه و در بخش دوم از آیه ۳۳ احزاب، پس از تغییر لحن و ضمائر، اطاعت از رسول در کنار اطاعت از خدا یاد شده و اهل بیت پیامبر مورد موهبتی الهی قرار گرفتهاند تا از پلیدی و گناه دور بمانند.
💡 مطّلع بر ضمائر و اسرار نوز ناکرده بر دل تو گذار
💡 وَ مَنْ کَفَرَ و لم یسلم وجهه، فَلا یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ فلیس علیک منه تبعة، إِلَیْنا مَرْجِعُهُمْ یوم الحساب، فَنُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا نجازیهم علی اعمالهم، إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ بضمائر القلوب. و قیل علیم بما فی ضمیرک من الحزن علی کذبهم.
💡 کسی کو دلش شد چو آئینه صافی بکشف ضمائر همه هست کاشف
💡 و یقال: دار السلام غدا لمن سلم الیوم لسانه من الغیبة، و جنانه من الغیبة، و ظواهره من الزلة، و ضمائره من الغفلة، و عقیدته من البدعة، و معاملته من الحرام و الشبهة، و اعماله من الریاء و المصانعة، و احواله من الاعجاب و الملاحظة.