صهیل

لغت نامه دهخدا

صهیل. [ ص َ ] ( ع اِ ) بانگ اسپ. ( منتهی الارب ). آواز اسب. ( مهذب الاسماء ) ( غیاث اللغات ). شیهه. شنه. صهال. || ( مص ) بانگ کردن اسب. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ) ( دهار ):
کوس تو کرده ست بر هر دامن کوهی غریو
اسب تو کرده ست بر هر خانه ریگی صهیل.فرخی.در زغن هرگز نباشد فن اسب راهوار
گرچه باشد چون صهیل اسب آواز زغن.منوچهری.از آنکه آتش تیغو صهیل مرکب تو
دو چشم حاسد کور و دو گوش کر دارد.مسعودسعد.صریر خامه مصری میانه توقیع
صهیل ابرش تازی میانه هیجا.خاقانی.ز انبوه مرد و صهیل ستور
جهان را شده گوش کر چشم کور.نظامی.

فرهنگ معین

(صَ ) [ ع. ] (اِ. ) آواز اسب.

فرهنگ عمید

= شیهه

فرهنگ فارسی

( اسم ) آوازاسب.

ویکی واژه

آواز اسب.

جمله سازی با صهیل

💡 ابری است بی‌خلاف که در سیر و در صهیل خیزند برق و رعد ز گام و ز کام او

💡 از آنکه آتش تیغ و صهیل مرکب تو دو چشم حاسد کور و دو گوش کر دارد

💡 دلارارای او را تهنیت آرای یک خواهش صهیل ارغن و ارغون فرار ادهم و اشقر

💡 ای تیر هنر صهیل و برجیس لقا شعری فش و فرقدفر و ناهید صفا

💡 بر تو صهیل اسب بود چون صفیر مرغ وز بیم تو صفیر بر اعدا صهیل گشت

💡 صدای طعنه بلند است گوش هوش بدار که صوت مور در این مرحله صهیلی کرد

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز