صقل

لغت نامه دهخدا

صقل. [ ص َ ]( ع مص ) زدودن چیزی را. ( منتهی الارب ). بزدائیدن. ( دهار ). بزدائیدن چیزی. ( مصادر زوزنی ). روشنگری. زدودن کارد و شمشیر. پرداخت. روشن کردن. صقال:
صقلش از مالش سریشم و شیر
گشته آیینه وار عکس پذیر.نظامی.نداند چو رومی کسی نقش بست
گه صقل چینی بود چیره دست.نظامی.|| لاغر گردانیدن ناقه را. || زدن کسی را بزمین. || زدن کسی را بچوب دستی. ( منتهی الارب ).
صقل. [ ص ُ ] ( ع اِ ) پهلو. ( منتهی الارب ). پهلوی مردم. ( مهذب الاسماء ). || تهیگاه. ( منتهی الارب ). تهیگاه اسب. ( مهذب الاسماء ). لغتی است در سقل ( تهیگاه ). ( تاج المصادر بیهقی ). || ( ص ) سبک از ستور. ( منتهی الارب ).
صقل. [ ص َ ق ِ ] ( ع ص ) مختلف در رفتار. || اسب کم گوشت. || اسب دراز تهیگاه و میان. ( منتهی الارب ). اسبی پهلوآور. ( مهذب الاسماء ).
صقل. [ ص ُ ق َ ] ( اِخ ) نام شمشیر عروةبن زیدالخیل است. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(صَ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) جلا دادن. ۲ - (اِ مص. ) جلا، پرداخت.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) زدودن چیزی را جلا دادن ۲ - ( اسم ) روشنگری پرداخت صقال.
نام شمشیر عروه بن زید الخیل است

ویکی واژه

جلا دادن.
جلا، پرداخت.

جمله سازی با صقل

💡 آن دل که گشته اینه از مصقل رضا خوب از بد آنچه روی دهد رد نمی کند

💡 سهی قدی که مثالش نه ماه در کشمیر پریرخی که همالش نه ترک در صقلاب

💡 کف نیلوفر اگر نایب مصقل گردد نشود از دل من زنگ زدا در کشمیر

💡 صقلاب و ژرمن است تو گوئی بیکدگر اعلان حرب داده هویدا و در علن

💡 این استحکامات در دوران حکومت منصور بن ابی عامر و خیران الصقلبی توسعه یافت و هدفش حفاظت از بزرگ‌ترین شهر منطقه در آن زمان یعنی پچینا بود.

💡 دمی مرآة جانت را بذکر حق مصقل کن که تا گردد ز خورشید جمال دوست نورانی

ژان نوزدهم یعنی چه؟
ژان نوزدهم یعنی چه؟
دراسله یعنی چه؟
دراسله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز