صفیری

لغت نامه دهخدا

صفیری. [ ص َ ] ( ص نسبی ) ( حروف... ) رجوع به صفیره شود.
صفیری. [ ص َ ] ( اِخ ) رجوع به صفیری جونپوری شود.
صفیری. [ ص َ ] ( اِخ ) ابن مولانا دیلمی یکی از شعرای ایران و از اهالی قزوین است. از اوست:
ز پیام من جوابی نشنیده قاصد اما
دهدم به این تسلی که ندیده ام هنوزش.( قاموس الاعلام ترکی ).
صفیری. [ ص َ ] ( اِخ )جونپوری. از شعرای هندوستان و از مردم جونپور است. آذر بیگدلی از تقی اوحدی آرد: وی با عدم رجولیت کدخدا شده و از طعنه مردم زن و خود را کارد زده کشت و گوید: بزعم فقیر صاحب این مطلع باید شعر بسیار داشته باشد به هر حال این مطلع از او است که بنظر رسیده:
ز عشق زادم و عشقم بکشت زار دریغ
خبر نداد به رستم کسی که سهرابم.( آتشکده آذر ذیل شعرای هندوستان ).و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.

فرهنگ فارسی

جونپوری

جمله سازی با صفیری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 داغ دل خوش، که صفیری به خراش جگرم دوش در حلقهٔ مرغان گرفتار زدند

💡 من که از زاغ وزغن صائب خجالت می کشم بانواسنجان قدسی هم صفیری چون کنم

💡 بس که گشتم ناتوان، هرگه صفیری می‌کشم از دل مجروح، پنداری که تیری می‌کشم

💡 چو شنید مرغ جانم ز نوای نی صفیری ز دیار تن زمانی به جوار آشیان شد

💡 حزین از ناله عاشق تسلی می شود عاشق اسیران را صفیری می زنم، از شاخسار دل

💡 دل شور برآورد ز آسوده مزاجان زاشفته صفیری که در آن زلف دوتا زد

بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز