صرفه جو

لغت نامه دهخدا

صرفه جو. [ ص َ ف َ / ف ِ ] ( نف مرکب ) مقتصد. آنکه در خرج کردن اندازه نگاه دارد. پس اندازنده.

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع. ] (ص فا. ) آن که در خرج کردن اندازه نگه دارد، مقتصد.

فرهنگ عمید

صرفه جوینده، کسی که در خرج کردن پول یا مصرف کردن چیزی اندازه نگاه دارد، مقتصد.

ویکی واژه

آن که در خرج کردن اندازه نگه دارد، مقتصد.

جمله سازی با صرفه جو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نخست‌وزیر نجیب بهبود ترازنامه دولت را دلیل اساسی اصلاح یارانه عنوان کرد. دولت مالزی در سال ۲۰۰۹ مبلغ ۵/۵ میلیارد رینگیت برای یارانه هزینه کرد و به کسری بودجه بزرگی به میزان ۷ درصد از تولید ناخالص داخلی انجامید. اصلاح یارانه در سال ۲۰۱۰ حدود ۷۵۰ میلیون رینگیت صرفه جویی کرد.

💡 طبقه‌بندی ارتباطات انسانی را می‌توان در محل کار، به ویژه برای کارهای گروهی یافت. همکاران برای دستیابی به بهترین راه حل‌ها برای پروژه‌های خود باید با یکدیگر بحث کنند، در حالی که برای حفظ همکاری خود نیز باید روابط خود را پرورش دهند. به عنوان مثال، آنها در کارهای گروهی خود ممکن است از تاکتیک ارتباطی «صرفه جویی در چهره» استفاده کنند.

💡 اجزای پیش‌ساخته ساختمان در خود محل تولید انبوه شده و لذا موجب صرفه جویی در زمان، منابع و کاهش ضایعات ساختمانی می‌شوند.

💡 در این نسخه گویش نرم‌افزار به صورت حیرت‌انگیزی به حالت طبیعی درآمده است و هنگامی که با آن در تعامل هستید، انگار با یک انسان صحبت می‌کنید. سیری اکنون می‌تواند تنها با دستورها صوتی شما بلوتوث، میزان روشنایی صفحه، پخش پیام‌های صوتی و بسیاری دیگر از اعمال را بدون نیاز به لمس صفحه انجام دهد و از این طریق زمان زیادی صرفه جویی شود.

💡 ۱. مشکل‌هایی که از بساز بفروشی به وجود آمده به نمای ساختمان کمتر مربوط می‌شود. بساز بفروش‌ها برای اینکه محصول خود در بازار قابل رقابت باشد در بخش‌های قیر قابل دید ساختمان مانند سازه و تأسیسات صرفه جویی می‌کند و بالعکس به نازک کاری و نماسازی مشتری پسند توجه زیادی دارد.

حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز