شیرزنه

لغت نامه دهخدا

شیرزنه. [ زَ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) چوبی که بدان ماست را می شورانند تا مسکه آرد. ( ناظم الاطباء ). || خمره کره گیری. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(زَ نِ ) (اِمر. ) ۱ - چوبی که با آن شیر یا دوغ را به هم می زنند تا مسکه از دوغ جدا شود. ۲ - خمرة کره گیری.

فرهنگ عمید

چوبی که با آن شیر یا دوغ را به هم می زنند تا مسکۀ آن جدا شود.

فرهنگ فارسی

۱ - چوبی که بدان ماست را بشورانند تا مسکه از دوغ جدا گردد. ۲ - خمره کره گیری

ویکی واژه

چوبی که با آن شیر یا دوغ را به هم می‌زنند تا مسکه از دوغ جدا شود.
خمرة کره گی

جمله سازی با شیرزنه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بود شبها پیرزنها را معین و توشه کش روزها با شیرزنها جنگ وگیر و دار داشت

💡 مادران در شرایط بسیار سخت و بحرانی، با رفتاری شیرزنه و شجاعانه از فرزندان خود محافظت می‌کنند و هرگز در برابر مشکلات بزرگ تسلیم نمی‌شوند.

💡 او در طول جنگ، به عنوان یک شیرزنه و قهرمان ملی شناخته شد که با ایستادگی خود، روحیه مقاومت را در دل تمام مردم زنده نگه داشت.

💡 تاریخ پر است از زنان شیرزنه که با قدرت اراده و شجاعت خود، توانسته‌اند مسیرهای دشواری را هموار کرده و تغییرات بزرگی در ساختار جامعه ایجاد کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران