لغت نامه دهخدا
شیرزنه. [ زَ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) چوبی که بدان ماست را می شورانند تا مسکه آرد. ( ناظم الاطباء ). || خمره کره گیری. ( فرهنگ فارسی معین ).
شیرزنه. [ زَ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) چوبی که بدان ماست را می شورانند تا مسکه آرد. ( ناظم الاطباء ). || خمره کره گیری. ( فرهنگ فارسی معین ).
(زَ نِ ) (اِمر. ) ۱ - چوبی که با آن شیر یا دوغ را به هم می زنند تا مسکه از دوغ جدا شود. ۲ - خمرة کره گیری.
چوبی که با آن شیر یا دوغ را به هم می زنند تا مسکۀ آن جدا شود.
۱ - چوبی که بدان ماست را بشورانند تا مسکه از دوغ جدا گردد. ۲ - خمره کره گیری
چوبی که با آن شیر یا دوغ را به هم میزنند تا مسکه از دوغ جدا شود.
خمرة کره گی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بود شبها پیرزنها را معین و توشه کش روزها با شیرزنها جنگ وگیر و دار داشت