شیرزده

لغت نامه دهخدا

شیرزده. [ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) کودکی که در ایام شیرخوارگی شیر کم خورده و ضعیف مانده باشد. ( ناظم الاطباء ). کودکی که بهنگام شیرخوارگی کم شیر خورده و لاغر و نزار شده باشد. ج، شیرزدگان. ( فرهنگ فارسی معین ). || آنکه بسبب بسیار خوردن شیر، از آن زده و نفور شده باشد.

فرهنگ معین

(زَ دَ یا دِ ) (ص مر. اِمر. ) کودکی که به هنگام شیرخوارگی کم شیر خورده لاغر و نزار شده باشد. ج. شیرزدگان.

ویکی واژه

کودکی که به هنگام شیرخوارگی کم شیر خورده لاغر و نزار شده باشد.
شیرزدگان.

جمله سازی با شیرزده

💡 در کافی، از امام صادق جعفر بن محمد(ع) روایت شده است که گفت: پیامبر خدا (ص) پیش از غذا بهر نماز بیرون شد. تکه نانی را که در شیرزده بود، در دست داشت. همی خورد و همی رفت و بلال مردمان را به نماز همی خواند.