شهرتاش
مترادفها
شهرت او، آوازه او
متضادها
گمنامی، بینامی
لغت نامه دهخدا
شهرتاش. [ ش َ ] ( اِ مرکب ) همشهری و هر دو نفر که از اهل یک شهر باشد. ( ناظم الاطباء ). همسایه و همشهر. ( آنندراج ) ( غیاث ):
با حکیم او رازها می گفت فاش
از مقام و خواجگان و شهرتاش.مولوی.
فرهنگ معین
(شَ ) [ فا - تر. ] (ص مر. ) همشهری.
فرهنگ عمید
همشهری.
فرهنگ فارسی
( صفت ) همشهری ٠
فرهنگ اسم ها
اسم: شهرتاش (پسر) (فارسی، ترکی)
معنی: شهر ( فارسی ) + تاش ( ترکی ) همسایه و همشهری
جمله سازی با شهرتاش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از جمله پژوهشگران ایرانی این رشته میتوان به فرزانه شهرتاش، یحیی قائدی،جعفر چاوشی، روحالله کریمی، سعید ناجی، مسعود صفایی مقدم، مهرنوش هدایتی، محمدرضا واعظ شهرستانی،[۱] حسین شیخرضایی و علیاصغر مصلح اشاره کرد.
💡 آن هنرمند جوان با وجود اینکه هنوز در ابتدای راه خود بود، اما شهرتاش در میان مخاطبان باعث شده بود که پروژههای بزرگی را در کمترین زمان ممکن دریافت کند.
💡 شهرتاش در دنیای تجارت باعث شد تا سرمایهگذاران زیادی به سمت این شرکت نوپا جذب شوند و امکان گسترش فعالیتهای آنها در بازارهای جهانی به راحتی فراهم گردد.
💡 اگرچه آن شهر بسیار کوچک و دورافتاده بود، اما شهرتاش در تولید محصولات کشاورزی ارگانیک باعث شده بود که نام آن در تمام کشور به گوش همه برسد.