شاگر

لغت نامه دهخدا

شاگر. [ گ ِ ] ( اِ ) صاحب آنندراج این کلمه را بهمین صورت یعنی با کاف فارسی بمعنی بیگار که کار فرمودن بی مزد باشد آورده است و گوید از برهان قاطع نقل کرده است و حال آنکه در برهان با کاف تازی آمده است. شاکر. شاکار. رجوع به شاکر شود.

فرهنگ فارسی

صاحب آنندراج این کلمه را بهمین صورت یعنی با کاف فارسی بمعنی بیگارکه کار فرمودن بی مزد باشد آورده است و گوید از برهان قاطع نقل کرده است و حال آنکه در برهان با کاف تازی آمده است

جمله سازی با شاگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در راه تو سرها به هوای رفتار رفتند به شاگردی پا دایره‌وار

💡 خرد استاد و تو شاگرد و جهان مکتب چه رسیدت که چنین کودنی و نادان

💡 نفس افشاگر رازی است که در عالم نیست گنج پنهان نتوان کرد به ویرانه صبح

💡 ذکر حق کن همیشه بر لب ورد یاد استاد خود کن ای شاگرد

💡 ز شاگردان نظر کن جبرئیلت که از حضرت همین آرد دلیلت

💡 گر نه شاگرد کف شاه جهان شد مهرگان چون کف شاه جهان پر زر چرا دارد جهان