سیه کار

لغت نامه دهخدا

سیه کار. [ ی َه ْ ] ( ص مرکب ) کنایه از مردم بدکاره و فاسق و فاجر بدروزگار باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). فاسق. بدکار. ( غیاث اللغات ). فاسق فاجر و ظالم. ( فرهنگ رشیدی ):
سپیدکار وسیه کار دست و زلف تواند
تو بیگناهی از این هر دو ای ستیزه ماه.سوزنی.سیه کار شب چون شود شحنه سود
برون آید آتش ز گردنده دود.نظامی.بدزدید بقال از اونیم دانگ
برآورد دزد سیه کار بانگ.سعدی.سیه کاری از نردبانی فتاد
شنیدم که هم در نفس جان بداد.سعدی.رجوع به سیاه کار شود.

فرهنگ معین

(یَ ) (ص. ) نک سیاهکار.

فرهنگ عمید

= سیاهکار

فرهنگ فارسی

کنایه از مردم بد کاره و فاسق و فاجر بد روزگار باشد.

جمله سازی با سیه کار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کار جمعی از سیه کاری چو زلف دلبران هر نفس برهم زنی وانگه پریشانی کنی

💡 ظلمت و نور درین نشأه به هم پیوسته است هر کجا آینه ای هست، سیه کاری هست

💡 خلاصی نیست هردل را که افتد درکمنداو زقلاب آن سرزلف سیه کارست گیراتر

💡 برخاست به جور ما آن چشم سیه سرخوش در زلف سیه کارش فی الحال ببستم دل

💡 از دهان مار صائب می رباید مهره را هر که دل بیرون از آن زلف سیه کار آورد