سوادی

لغت نامه دهخدا

سوادی. [ س َ ] ( ص نسبی ) مقابل بَدَوی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
سوادی. [ س َ ] ( ص نسبی ) منسوب به سواد که اصلاً نام عراق است. ( الانساب سمعانی ) ( لباب الانساب ).

فرهنگ فارسی

منسوب به سواد که اصلا نام عراق است

جمله سازی با سوادی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیاضِ رویِ تو را، نیست نقشِ دَرخور از آن‌ک سوادی از خط مشکین بر ارغوان داری

💡 طبق آمار منتشره نهضت سواد آموزی در سال ۱۳۸۷ در گروه سنی ۱۰ تا ۴۹ سال استان تهران دومین رتبه بی‌سوادی کشور را دارد.

💡 آلبوسوادی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان شادگان در استان خوزستان ایران است.

💡 دفترت طرفه سوادی است در اقلیم سخن کز دم عیسی و آب خضرش آب و هواست

💡 گرت سودای آن دارد که: که ملک چین به دست آری سوادی از سر آن زلف هندوی تو بس باشد

💡 تا بُوَد نسخهٔ عِطری دل سودازده را از خطِ غالیه سایِ تو سوادی طلبیم

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز