سعدین

لغت نامه دهخدا

سعدین. [ س َ دَ ] ( اِخ )زهره و مشتری. ( غیاث ) ( شرفنامه منیری ):
تا ملک را قران سعدین است
بخت با دولت تو مقرون باد.مسعودسعد.شاه بهرام شه آن شاه که گفتش سعدین
هر قرانی که کنم آن ز برای تو بود.سیدحسن غزنوی.سعد ملک آن محترم صدری که سعدین فلک
پیشکارانند و او بر پیشکاران پیشگاه.سوزنی.پروانه چرخ اخضرش پرواز نسرین از فرش
پرواز سعدین برسرش چندانکه پروا داشته.خاقانی.

فرهنگ معین

(سَ دَ ) [ ع. ] (اِ. ) دو سیارة سعد: زهره و مشتری.

فرهنگ فارسی

دو ستاره سعد: زهره و مشتری.
زهره و مشتری.

دانشنامه آزاد فارسی

سعدین (اخترشناسی)
رجوع شود به:سیارات سبعه

ویکی واژه

دو سیارة سعد: زهره و مشت

جمله سازی با سعدین

💡 وصال ساغر و مینا قران سعدین است برای خوردن می ساعت اختیار مکن

💡 شاه بهرام شه آن شاه که گفتش سعدین هر قرانی که کنم آن ز برای تو بود

💡 قطبین را به لنگر تمکینش اقتدار سعدین را به دولت مسعودش اقتران

💡 قرین شد با نسب او را حسب نیز مگر سعدین را با هم قران است

💡 سعد ملک آن محترم صدری که سعدین فلک پیشکارانند و او بر پیشکاران پیشگاه

خیمه زدن یعنی چه؟
خیمه زدن یعنی چه؟
پاي یعنی چه؟
پاي یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز