سرمایه دار. [ س َ ی َ / ی ِ ] ( نف مرکب ) صاحب ثروت و مال دار. ( آنندراج ). کسی که دارای مال و ثروت فراوان است:
بود سرمایه داران را غم بار
تهی دست ایمن است از دزد و طرار.نظامی.تأمل به حسرت کنان شرمسار
چو درویش بر دست سرمایه دار.سعدی.بلنداختری نام او بختیار
قوی دستگه بود و سرمایه دار.سعدی. || دارنده. مالک. صاحب. خداوند:
ز دیدار اینان ندارم شکیب
که سرمایه داران حسنند و زیب.سعدی.
دارای سرمایه، صاحب سرمایه، پولدار، ثروتمند.
( صفت ) آنکه دارای سرمایه هنگفت و تمول سرشار است.
{capitalist} [باستان شناسی، جامعه شناسی] فردی که برای به دست آوردن سود سرمایه گذاری کند
فردی که برای به دست آوردن سود سرمایهگذاری کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بس که از سرمایهداران، مجلس ما گشته پر اعتبارش هیچ کم از دکه صراف نیست
💡 به هر بزمی که از صهبای غم ساغر به کف گیرم ز مژگانِ ترم سرمایهداری میشود پیدا
💡 چهها گذشت ز زلفت به دل چه میدانی به کارگر چه ز سرمایهدار میگذرد
💡 ابراهیم مهدوی (زاده ۱۲۸۰ خورشیدی) استاد و وزیر کشاورزی در دوره پهلوی و از سرمایهداران صنعت کشاورزی ایران بود.
💡 غِنا با پافشاری کرد ایجادِ تهیدستی خدا ویران نماید خانهٔ سرمایهداری را
💡 آن پابرهنه را که به دل حرص و آز نیست سرمایهدار دهر چو او بینیاز نیست