سرشناس

کلمه‌ی «سرشناس» در فارسی به معنای مشهور، معروف یا شناخته‌شده در میان مردم است. این واژه از ترکیب «سر» و «شناس» تشکیل شده است، که شناس به معنای آگاه و مطلع و «سر» در اینجا نشان‌دهنده رتبه یا جایگاه بالا است. سرشناس به کسی گفته می‌شود که نام و آوازه‌اش در جامعه یا میان مردم شناخته شده باشد. این شناخت می‌تواند به دلایل مختلف باشد، مانند شهرت علمی، هنری، اجتماعی، سیاسی یا ورزشی. در ادبیات فارسی، این واژه به افرادی اطلاق می‌شود که در کار یا هنر خود مهارت و اعتبار دارند و مردم به آن‌ها احترام می‌گذارند. از نظر اجتماعی، سرشناس بودن می‌تواند با اعتبار، احترام و نفوذ اجتماعی همراه باشد و فرد را در موقعیت‌های مختلف برجسته کند. این واژه معمولاً صفت مرکب و مثبت است و برای تمجید یا توصیف افراد برجسته به کار می‌رود. در مکالمات روزمره، سرشناس ممکن است برای هنرمندان، نویسندگان، سیاستمداران یا شخصیت‌های عمومی استفاده شود. از نظر معنایی، این کلمه با واژه‌هایی مثل معروف، نام‌آور، مشهور و برجسته هم‌معنی است.

لغت نامه دهخدا

سرشناس. [ س َ ش ِ ] ( ن مف مرکب ) معروف. مشهور:
ای ز آسمان بصد درجه سرشناس تر
سِرّ دقایق ازلت از برآمده.خاقانی.

فرهنگ معین

( ~. ش ) (ص مر. ) معروف.

فرهنگ عمید

معروف، مشهور، کسی که بیشتر مردم او را بشناسند.

فرهنگ فارسی

معروف، مشهور، کسی که بیشترمردم اورابشناسند
( صفت ) آنکه غالب مردم او را می شناسند معروف نامی.

ویکی واژه

معروف.

جمله سازی با سرشناس

💡 برادران وی انوشیروان روحانی، شهرداد روحانی و شهریار روحانی نیز از موسیقی‌دانان سرشناس ایرانی هستند.

💡 گر این نیستی‌، باش گوهرشناس به نزدیک کان گهر سرشناس

💡 از آن زمان که شدم سرشناس پیش سران سری که گفته شود بار دوش نبود

💡 تو اندر خاکی و خاک ازتو بینا حقیقت سرشناس ای پیر دانا

💡 عمده سرشناسی وی جدای از مهارت ویژه در پرواز، حضور فعال ۷۰ روزه در جنگ ایران و عراق و نحوه درگذشت اوست.

💡 اگر خواهی که گردد برتو روشن بدست آور دلی کو سرشناساست