سباک

لغت نامه دهخدا

سباک. [ س َب ْ با ] ( ع ص ) زرگر. مشتق از سبک، بمعنی زر و سیم گداختن است. ( آنندراج ) ( غیاث ). سیم پالای. ( مهذب الاسماء ). گدازگر: سباک ربیع سیم برف در مسام زمین گداخت. ( ترجمه تاریخ یمینی ).

فرهنگ معین

(سَ بّ ) [ ع. ] (ص. ) ریخته گر، زرگر.

فرهنگ عمید

گدازندۀ زر و سیم یا فلز دیگر، ریخته گر، زرگر.

فرهنگ فارسی

گدازنده زروسیم یافلزدیگر، ریخته گر
( صفت ) ریخته گر زرگر.

فرهنگ اسم ها

اسم: سباک (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: sabak) (فارسی: سَباک) (انگلیسی: sabak)
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام فرمانروای جهرم در زمان اردشیر پادشاه ساسانی

ویکی واژه

ریخته‌گر، زرگر.

جمله سازی با سباک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کیسه عمر تهی چون شود از غم مارا چو ازین نوع گهر کوزه سباک پرست

💡 این ندعید است و من نه مادح میر او نه صراف نظم و من سباک

💡 پراندیشه شد نامجوی از سباک دلش گشت زان پیر پر بیم و باک

💡 درست و خرده این کارخانه مغشوشست نخورد داروی سباک اگر گداخت یکی

💡 دبیر‌ان را به آتشگاه سباک گهی زر در حساب آید گهی خاک

💡 چو شد چادر چرخ پیروزه‌رنگ سپاه سباک اندر آمد به جنگ

دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز