ویکی واژه
(قدیم): بازی گروهی که در آن یک نفر در حالی که نفس خود را حبس کرده و با گفتن کلمه «زو» به سمت مبدأ میدود و تا وقتی که نفس قطع نکند بازی ادامه دارد تا به مقصد بازی برسد.
(قدیم): بازی گروهی که در آن یک نفر در حالی که نفس خود را حبس کرده و با گفتن کلمه «زو» به سمت مبدأ میدود و تا وقتی که نفس قطع نکند بازی ادامه دارد تا به مقصد بازی برسد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت ای جاهل نهای آگاه ازو زو که چیزی خواهد، او را خواه ازو
💡 در همه عالم گر آگاهی ازو زو چه به دانی که آن خواهی ازو
💡 چو سنجد در ترازو زور بازوت که برد او از تنور اندر ترازوت
💡 به دل هر چه داریم کام و هوا چو خواهیم ازو زود گردد روا
💡 هر آن گه که کاریت فرموده شاه در آن وقت هیچ آرزو زو مخواه
💡 دین ازو حکمت ازو آئین ازو زور ازو قوت ازو تمکین ازو